پ
پ

حضرت رسول اکرم (ص)

شهادت

پلک هاى کبود خود وا کرد

دور تا دور خود تماشا کرد

اشک از گوشه دو چشمش ریخت

گریه بر گریه زهرا کرد

زیر لب یادى از خدیجه نمود

صحبت از آن انیس غم ها کرد

پیر مرد عصا به دست حجاز

بر دعا دست خویش بالا کرد

ثقلین این دو پایه ی دین را

در نظام وجود ابقا کرد

نور او در زمان جهل و کفر

چهره ی این زمانه زیبا کرد

حرمت دختران زنده به گور

خون دل خورد تا که احیا کرد

تا بگوید على امام شماست

فکر یک دست خط و امضا کرد

یک نفر گفت ((الرجل یهجر))

آتش فتنه را مهیا کرد

لحظه ی آخر این رسول غریب

محشرى را ز گریه بر پا کرد

نگران غرور زهرا بود

نظرى بر على تنها کرد

دست و بازوى فاطمه بوسید

بعد هم توصیه به مولا کرد

گفت زهرا امانت است على

جمله اش را عجیب معنا کرد

پرده از روضه ها کنار کشید

رازهاى نگفته افشا کرد

گفت باید على تو صبر کنى

صحبت از ماجراى فردا کرد

گفت گویا به چشم میبینم

لگدى درب خانه را وا کرد

میخ در بین سینه جا خوش کرد

زیر در فاطمه چه آوا کرد

فضه آمد میان آتش و خون

جسم پا مال گشته پیدا کرد

بار شیشه به پشت در افتاد

باید این روضه را معما کرد

بعد از آن گفت تازه :وای حسین

روضه هایش ادامه پیدا کرد

صحبت از آن بریدن حنجر

تشنه لب در کنار دریا کرد

صحبت از نیزه و لبان حسین

صحبت نحر آن گلو را کرد

شمر با لشگرى که ترسیده

سر ذبح حسین دعوا کرد

ضربه هاىی که پشت گردن خورد

قامت دختر مرا تا کرد

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید ناظر منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی توهین، تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.